...hamin

ارنِست میلر هِمینگوی (Ernest Hemingway)‏ از نویسندگان برجستهٔ آمریکایی و برندهٔ جایزه نوبل ادبیات است.

از مهم‌ترین رمان‌های او کتاب پیرمرد و دریا است. این کتاب می گوید " یک مرد را می توان نابود کرد ولی نمی توان شکست داد " داستان پیرمردی است که با ماهی بزرگی مبارزه می کند. برخی ار نقادان گفته اند ارزش پیامی و داستان با ارزش تر از اختراع پیل بوده است.

سه شنبه 11 بهمن 1390موضوع مطلب : درام نویسان,
ارسال شده توسط ابوالفضل قاضی در ساعت 15:18 | نظرگاه()

من،برتولت برشت،از جنگل‌های سیاه می‌آیم
مادرم
هنگامی‌كه در تنش خانه داشتم
به شهرهایم آورد.و سرمای جنگل‌ها
تا روز مرگ در من خواهد ماند

یکشنبه 2 بهمن 1390موضوع مطلب : شعر,
ارسال شده توسط ابوالفضل قاضی در ساعت 18:03 | نظرگاه()

همنشینی تراژدی و كمدی

پیراندلو خود نمایشنامه را مخلوطی از تراژدی و كمدی و تخی‍ّل و واقعیت می‌داند در موقعیت مضحكی كه نو و پیچیده است.

تراژدی را شش شخصیت با داستان خود به وجود می‌آورند. اما ضج‍ّه‌ها و ناله‌های آنها در موقعیتی كه قرار گرفته‌اند از آن كمدی می‌سازد و تماشاگران این درام كه كارگردان و گروه بازیگران هستند، تحت تأثیر درام شخصیتها واكنش نشان می‌دهند. لحظه‌ای به ستایش آنها می‌پردازند و برای آنها كف می‌زنند. لحظه‌ای به همذات‌پنداری با آنها دل خوش می‌كنند و آهی از سر افسوس می‌كشند، لحظاتی دچار وحشت و اضطراب می‌شوند و در لحظاتی به عجز و لابة شخصیتها می‌خندند چرا كه مفر‌ّی جز این نمی‌یابند.

پنجشنبه 29 دی 1390موضوع مطلب : نمایشنامه,
ارسال شده توسط ابوالفضل قاضی در ساعت 10:42 | نظرگاه()

شش شخصیت در جستجوی نویسنده

خلاصه نمایشنامه

كنترلچی وارد صحنه می‌شود و اعلام می‌كند كه چند نفر برای دیدن كارگردان آمده‌اند. كارگردان در حال آماده كردن بازیگران است تا روی صحنه بیایند. كارگردان اعلام می‌كند كه زمان تمرین، كسی مزاحم او نشود. بعد، از شش نفری كه آمده‌اند می‌پرسد كه چه كاری دارند. پدر می‌گوید به دنبال نویسنده‌ای آمده‌اند. كارگردان می‌خواهد آن نویسنده را معرفی كنند. اما پدر می‌گوید فرقی ندارد هر نویسنده‌ای باشد چرا كه آنها شخصیتهای یك نمایشنامه‌اند كه نویسنده آنان را رها كرده است. كارگردان می‌گوید نمایش جدیدی را تمرین نمی‌كنند. دختر می‌گوید پس می‌توانید از ما برای نمایش جدید استفاده كنید. پدر می‌گوید حالا كه نویسنده‌ای نیست شما خودتان می‌توانید به عنوان نویسنده، داستان ما را بنویسید. پدر می‌گوید كه او و پنج شخصیت دیگر همگی افرادی غیر واقعی‌اند از این گفته او كارگردان و دیگر بازیگران می‌خندند .

پنجشنبه 29 دی 1390موضوع مطلب : نمایشنامه,
ارسال شده توسط ابوالفضل قاضی در ساعت 10:39 | نظرگاه()

لوییجی پیراندلو

لوییچی پیراندلو در سالی به دنیا آمد که بیماری وبا سراسر سیسیل را فرا گرفته بود. وقتی پدرش وبازده به خانه آمد مادر دچار درد زایمان شد و کودکی را که بعدها نام لوییچی به خود گرفت زودتر از موعد به دنیا آورد. او به سال 1867 میلادی متولد شد. سالی که مانه اولین نمایش‌گاه نقاشی خود را در پاریس افتتاح کرد و تولستوی رمان آنا کارنینا را به چاپ رساند و داستایوفسکی جنایت و مکافات را منتشر کرد.

پنجشنبه 29 دی 1390موضوع مطلب : درام نویسان,
ارسال شده توسط ابوالفضل قاضی در ساعت 10:22 | نظرگاه()

طی الطریق

به موش ها ملحق شدیم . از میان علفزارها فرار کردیم و اریب می رفتیم تا به تاریکی برسیم . از سراب ها گذشتیم و از زیر نوار آدم های گوشتی گذر کردیم تا به جایی رسیدیم که کسی نمی شنوید آنچه ما نمی شنویدیم .فریادمان در لابه لای جمع انبوه قطرات آب گم شد و در آن جا فقط عکس ماه بود که در زمینه سیاه آب روشن می شد .

دوشنبه 26 دی 1390موضوع مطلب : روایت,
ارسال شده توسط ابوالفضل قاضی در ساعت 22:24 | نظرگاه()

گریه آسمون از سوراخ چتر ، معلوم بود...

...h4min
شنبه 24 دی 1390موضوع مطلب : داستانک,
ارسال شده توسط ابوالفضل قاضی در ساعت 10:10 | نظرگاه()

دستورالعمل کابوس

دوش را بست و رفت جلوی آینه . صابون را در دستش کف آلود کرد و روی صورتش

مالید . همه سطح آن را با کف آغشته کرد تا آنجایی که در آینه فقط دو نقطه

سیاهرنگ روی زمینه سفید دیده می شد . باید سه دقیقه منتظر می ماند . این

را روی دستورالعمل داخل پاکت صابون  ، نوشته شده بود .
پنجشنبه 22 دی 1390موضوع مطلب : داستان کوتاه,
ارسال شده توسط ابوالفضل قاضی در ساعت 15:44 | نظرگاه()

تیتر روزنامه

پسر افغانی، روزنامه خرید.

...h4min

سه شنبه 20 دی 1390موضوع مطلب : داستانک,
ارسال شده توسط ابوالفضل قاضی در ساعت 12:33 | نظرگاه()

مداد قرمز

"انا لله و انا علیه راجعون "

 این ششمین آگهی فوتی بود که روی دیوارهای مغازه های خیابون خلوت ، توی روز جمعه ، می خوند . کسی نبود که ازش خجالت بکشه . برای همین متن اونا رو بلند بلند می خوند :

به اطلاع می رساند حاج .............. در سن 46 سالگی به رحمت خدا رفت. مراسم ختمی در ......؛

یکشنبه 18 دی 1390موضوع مطلب : داستان کوتاه,
ارسال شده توسط ابوالفضل قاضی در ساعت 15:37 | نظرگاه()

صفحات وبلاگ : ... | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | ... | « 13
[cb:post_create_date]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic