...hamin

Alexander Vampilov

Alexander Vampilov with his outstanding plays and short stories became a truly cult figure in the 1970s. Within ten short years of his literary career he managed to create his own peculiar realm of the play. Later, after his untimely death, his plays took the world stage, whereas his name came to be considered among the most notable classic playwrights and theatre figures.

جمعه 16 دی 1390موضوع مطلب : درام نویسان,
ارسال شده توسط ابوالفضل قاضی در ساعت 20:23 | نظرگاه()

زلزله
آجر زیری نامردی کرد و دیوار فروریخت
...

...h4min

پنجشنبه 15 دی 1390موضوع مطلب : داستانک,
ارسال شده توسط ابوالفضل قاضی در ساعت 10:05 | نظرگاه()

یك عروسك و یك قرص نان

«طبیعت رام‌نشدنی و سركش»: این توصیف پیتر شومان از تئاتر عروسكی است. عروسكهای شومان از كاغذ، پارچه‌های كهنه و خرده‌های چوب ساخته شده‌اند. تاریخش از سرچشمه اعتراض سیراب می‌شود و صحنه بازی این عروسكها، عرصه خیابانها، بازارها و میدانهاست. شومان خالق تئاتر پیشگویانه، سیاسی و مذهبی برای زمانه ماست. در اینجا، دیوید كایلی زیربنای اندیشه‌‌های تئاتر «نان و عروسك» را بازگو می‌كند

سه شنبه 13 دی 1390موضوع مطلب : تئاتر نان و عروسک,
ارسال شده توسط ابوالفضل قاضی در ساعت 05:09 | نظرگاه()

شناختی از انواع تئاتر مدرن : تئاتر نان و عروسکِ پیتر شومان

نوشته: اشتفن برشت

وقتی بزرگترین طراحان، نمایش های با شکوه، شعر و علم بیان در تئاتر را رها کردند. این از هم گسیختگی بر آراستگی لباس ها و ظاهر ساده و بی روح و تصنعی شدن شخصیت های بازیگران، تاثیر گذاشت. (زمانیکه ماسک ها را کنار گذاشتند بازیگران و موضوعات جدید مطرح شدند) پیتر شومان دوست ندارد با هنر پیشه ها کار کند.
سه شنبه 13 دی 1390موضوع مطلب : تئاتر نان و عروسک,
ارسال شده توسط ابوالفضل قاضی در ساعت 04:57 | نظرگاه()

تئاتر نان و عروسک

نان و عروسک یک جریان تئاتری به همت یک گروه نمایشی بود که "پیتر شومان" از اعضا و مدیران برجسته این گروه بود.

این گروه با راه اندازی نمایش های خیابانی عروسک های غول آسا به اجرای نمایشنامه های کوتاه درباره مضامین معاصر در خیابان ها، میادین و حتی پشت چراغ قرمز می پرداخت.

سه شنبه 13 دی 1390موضوع مطلب : تئاتر نان و عروسک,
ارسال شده توسط ابوالفضل قاضی در ساعت 04:56 | نظرگاه()

راز

آفرین !درست حدس زدی!پس خودت هم می دونی!

...h4min

یکشنبه 11 دی 1390موضوع مطلب : داستانک,
ارسال شده توسط ابوالفضل قاضی در ساعت 10:45 | نظرگاه()

مهمانی دو نفره

از میان جمعیت متراكم بلند و انبوه و برگ دار گذشتیم . ترسیدیم . اما نخواستیم كه بترسیم از تاریكی و دهن كجی های آن جماعت بی جان كه تمام عمر به انتظار نسیمی بودند تا شاید بتواند جثه سنگین آن ها را تكان دهد و خاك گذر عمر را از روی برگ های ضخیم و ستبر آن ها بزداید و بر زمین بریزد ، جایی كه ما پا می گذاشتیم و می رفتیم بالاتر...بالاتر...
شنبه 10 دی 1390موضوع مطلب : روایت,
ارسال شده توسط ابوالفضل قاضی در ساعت 20:23 | نظرگاه()

آوازه خوان سیاه

یه صورت سیاه با ردای سفید.از عینکش نمی شد فهمید که نابیناست؛هرچند عینک دودی توی شب معنی نمی داد.عصاش رو توی هوا می چرخوند...آوازه خوان بود.عربی می خوند...عرب بود.

جمعه 9 دی 1390موضوع مطلب : روایت,
ارسال شده توسط ابوالفضل قاضی در ساعت 21:30 | نظرگاه()

اسیر

دیگه كاریش نمی شد كرد.دست بند یه طرفش مچ منو نگه داشته بود و طرف دیگش تو دست اسیر عراقی.نمی دونم توی اون اوضاع ، رضا دستبند از كجا آورد و من چه جوری راضی شدم به دست من بسته بشه...

چهارشنبه 7 دی 1390موضوع مطلب : داستان کوتاه,
ارسال شده توسط ابوالفضل قاضی در ساعت 15:27 | نظرگاه()

مرد صندلی اول

به جز من و مرد صندلی اول ، دو تا جوون جلو تر از من و عقب تر از مرد صندلی اول نشسته بودند...دو تا زن و یه بچه هم عقب ما در حال حرف زدن... ، صدای جیر جیر در و دیوار اتوبوس و ناله های پدال زیر پای راننده هم می اومد...

سه شنبه 6 دی 1390موضوع مطلب : داستان کوتاه,
ارسال شده توسط ابوالفضل قاضی در ساعت 12:47 | نظرگاه()

صفحات وبلاگ : ... | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | ... | « 13
[cb:post_create_date]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic