تبلیغات
...hamin
...hamin

چهارشنبه اگر می شد، ماشین های مشکی درون خیابان، بازی را آغاز می کردند. اگر چهارشنبه می شد، صف نانوایی ها، بلیط فروشی ها و بانک ها کنار خیابان بسته می شد. اگر چهارشنبه می شد، خیابان ها خلوت از ماشین و شلوغ از جمعیت می شدند. اگر چهارشنبه می شد، ناله موتور ماشین های سیاه رنگ به آسمان بر می خاست. اگر چهارشنبه می شد، هر ماشین سیاه رنگ در طرفی از چهارراه می ایستاد آماده حرکت. اگر چهارشنبه می شد، هلی کوپتری بالای شهر بال بال می زد که درونش چهار مرد دور میز چهار گوش نشسته بودند. اگر چهارشنبه می شد، بازی چهار مرد آغاز می شد و طاس سفید رنگ با نقاط سیاه به هوا پرتاب می شد. اگر چهارشنبه می شد، شروع کننده بازی عدد سه می آورد. اگر چهارشنبه می شد، یکی از ماشین ها با سرعت سی به سمت چهارراه حرکت می کرد. اگر چهارشنبه می شد، مرد دیگر عدد چهار، بعدی عدد پنج و آخری عدد 6 می آورد. اگر چهارشنبه می شد، در ساعت چهار بعداز ظهر، ماشین های سیاه رنگ به سمت چهارراه در حال حرکت بودند. اگر چهارشنبه می شد، در ساعت چهار و بیست ثانیه، صدای هورای جمعیت کنار خیابان ها بلند می شد. چهارشنبه اگر می شد، هلی کوپتر از بالای چهارراه حرکت می کرد تا به بازی دیگری برود.

چهارشنبه شد...

...hamin

چهارشنبه 6 شهریور 1392موضوع مطلب : داستان کوتاه,
ارسال شده توسط ابوالفضل قاضی در ساعت 19:33 | نظرگاه()
[cb:post_create_date]