...hamin

مسجدی نزدیك آسمان

محل: استان اصفهان، شهرستان كاشان، بخش قمصر، روستای قهرود در مركز بافت قدیم روستا مربوط به دوره ایلخانی.

روستایی پلكانی كه رهگذران اندكش را به یاد ماسوله و شاید هم ابیانه سرخ‌رنگ می‌اندازد. برای لحظه‌ای استراحت، كنار تنها بقالی كنار خیابان توقف می‌كنیم. وقتی وارد مغازه می‌شویم، پیرزن سفیدپوش و سفیدمو را پشت دخل می‌بینیم. شاید رسم مهمان‌نوازی است و یا اعتقاد به ثواب سلام اول كه تا بیایی به خود بجنبی، بلند می‌شود و سلام می‌كند. تو هم به جواب سلام باید راضی باشی. آدرس مسجد علی را می‌پرسیم. از پشت دخل بیرون می‌آید و در كنار جاده سربالایی كه به طرف روستا می‌رود می‌ایستد: این راه رو می‌روی تا برسی به یك مسجد. همون مسجد علی‌یه.

صدای قرآن می‌آید و پرده‌ای سیاه نصب شده بر دیوارهای یك مسجد. اینجا همان مسجد علی است و انگار میزبان مراسم ختمی از اهالی روستاست.

از پله‌ها كه بالا می‌رویم همه با نگاه‌هایشان غریبه‌ای را نظاره می‌كنند. تسلیت می‌گوییم به صف انسان‌های سیاه‌پوش و وارد می‌شویم. ستون‌های سیاه‌پوش و فضای گرم مسجد ما را در خود فرو می‌برد.

تعریف محرابش را بسیار از این وآن شنیده‌ایم، اما باید در گوشه‌ای به احترام مجلس ختم نشست و خود را كنترل كرد تا ...

در آن فضای خلوت، محراب ما را به سوی خود می‌كشد. كاشیكاری ستاره‌ای زرین‌فام به صورت گره هشت و شش در بدنه محراب كار شده. اگر دقت كنی، تاریخ‌هایش را هم می‌توانی بخوانی.  به دور ستون‌های هشت ضلعی ساده بزرگ می‌چرخی و خودت را در زمانی بسیار دور حس می‌كنی. انگار سوار بر ماشین زمان شده‌ای. می‌گویند قدمت مسجد به 800 سال پیش می‌رسد؛ همزمان با دوران مغول. البته الحاقات دوران مختلف در آن مشهود است و از جمله الحاقات امروزی، با مصالح جدید كه از همه آشكارتر و مثل همیشه، پر ایرادتر است.

سقف‌ها به صورت طاق چشمه یا گنبدی است و بر جوانب آن صفه‌های فوقانی برای اسكان خانم‌ها ساخته شده، ورودی‌های مسجد نیز یكی برای خانم‌هاست كه در طرف شمال شرقی جای گرفته و دیگری كه اصلی‌است، در ضلع شمال غربی شبستان است و با كاشیكاری‌های زرین‌فام. این همان ورودی معروف مسجدعلی است با درهای چوبی ارزشمند. در همین محل، محوطه‌است به نام چهل‌دختران كه مخصوص خانم‌هاست وآنها نذر و نیازهایشان را در این محل به جا می‌آورند. همان زن پیر بقال را همراه با دیگر زنان سیاه‌پوش می‌بینیم كه به طرف مسجد می‌آیند و دیگر وقت رفتن است. از سرازیری پایین می‌آییم و چند باری به مسجد نگاهی می‌اندازیم. از جاده‌ای در میان دره‌ای زردرنگ كه می‌گذریم، چشمانمان به خانه‌های روی هم افتاده است و چه عجیب كه قبر مرده‌هایشان هم پلكانی است؛ اینجا همه‌چیز پلكانی است برای رسیدن به آسمان.

...h4min

شنبه 12 آذر 1390موضوع مطلب : مطالب روزنامه,
ارسال شده توسط ابوالفضل قاضی در ساعت 00:43 | نظرگاه()
[cb:post_create_date]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic