...hamin

پروانه‌های تنها

به سر جاده رسید. هیچ چیز و هیچكس دیده نمی‌شد. دستش را روی چشمانش گرفت تا دورتر را ببیند. ولی خبری نبود. فرمان‌های بلند دوچرخه‌اش را سفت چسبید و ركابزنان به طرف روستا بازگشت. آن شب را هم باید با عكس قدیمی پاره از پروانه‌ای رنگی می‌گذراند.

صبح زود، وقتی پتو را از روی خود كنار می‌زد، مراقب بود تا مادر و برادرش بیدار نشوند.

هوا سرد شده‌بود. مادرش شب قبل، كتی را از درون صندوقچه بیرون آورد روی میخ آویزان كرد و از او قول گرفت تا آن را بر تن كند. وقتی می‌خواست دستگیره در را بگیرد، با دست دیگرش آستین بلند كت را كنار زد. خیلی وقت است كه صبح‌های زود، دستگیره فلزی در را می‌چرخاند.

اگر پروانه‌ای هست باید بر دستان كوچك و زمخت كودكانی جاخوش كند كه دست تقدیر آنها را از میان هزاران نفر برگزیده تا تاوان نبود پدر یا مادر را بدهند. اما در این بازار شلوغ پروانه‌های فلزی، پروانه‌ای یافت می‌شود تا روی عكس پاره كنار بالش كودك یتیم بنشیند؟

تكلیف این كودكان كه كسی به سراغشان نمی‌آید چیست؟

شاید مسئولان مشغول گفتگو و بررسی این معضل در اتاق فكر هستند. البته برای جشنواره‌های بعدی (اگر محل اتاق فكر عوض نشود!) اما ...

اتاق فكر می‌خواهد چه‌كار؟ مگر جشنواره كودك نیست؟ آن هم بین‌المللی؟ چه‌طور برای دعوت فلان‌ مدیركل، فلان رئیس، فلان سرپرست (كه اكثراً موی سفیدشان توی چشم می‌زند) صدتا صدتا دعوت‌نامه می‌فرستید اما وقتی نوبت به كودكان یتیم می‌رسد، به درون اتاق فكر پناه می‌برید؟ اصلاً این آقایان رئیس و روِسا، در سال چند بار به سینما می‌روند كه حالا باید دعوت شوند به جشنواره؟

پای ساختن فیلم جشنواره‌ای كه به میان میآید، سراغ این كودكان بی‌نوا می‌رویم و بعد از آن رهایشان می‌كنیم با درد و رنجشان. انگار ساختن فیلم مسئله اصلی است .

مگر شعار جشنواره، نشاط و شادابی برای كودكان نیست؟ پس چرا باید كودكی كیف مدرسه‌اش را به صندوق وسایل واكس‌زدن تبدیل كند و با پیراهن ورزشی‌اش كه روزگاری با آن سر زنگ ورزش، شور و نشاطش را بدون حضور جشنواره، بروز می‌داد، در قهوه‌خانه‌ها، زیرمیزها را سرك بكشد تا كفشی خالی نصیبش شود؟

كاش جشنواره به جای دعوا بر سر جا و مكان و نزاع برای مدیریت و سابقه‌كاری، به فكر كودكی بود كه صبح زود چرخ‌دستی پدرش را برمی‌دارد ودر بازار، بارهای سنگین مغازه‌داران را جابه‌جا می‌كند و وقتی از او در مورد جشنواره‌اش می‌پرسی، از تو می‌گذرد و به طرف بارهای در انتظار می‌رود.

گمان می‌كردیم كه جشنواره بهانه‌ای می‌شود تا كودكان بی‌سرپرست و یتیم كه 365 روز سال را كار می‌كنند در پنج روز آن، چرخ دستی‌شان را در گوشه‌ای قفل كنند و پرواز پروانه‌ها را به تماشا بنشینند.

پروانه‌ها روی دوش هر كس بخواهند می‌نشینند؛ چه مدیر، چه رئیس و چه كودكی یتیم در خانه‌ای محقر.

...h4min

یکشنبه 27 آذر 1390موضوع مطلب : مطالب روزنامه,
ارسال شده توسط ابوالفضل قاضی در ساعت 00:48 | نظرگاه()
[cb:post_create_date]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات