تبلیغات
...hamin
...hamin

اشباح ؛ هنریک ایبسن

هیچ کس چون ایبسن بر تئاتر اثر نگذاشته است . این اعتقاد من است که او از شکسپیر و برشت و اونیل و حتی بکت هم بالاتر است . شاید روشن فکرتر از او هرگز در تئاتر پیدا نشود . کسی که در کارهایش با همه چیز جامعه جنگید و از عقاید نخ نماشده پرهیز کرد و سعی کرد که کار نو بیافریند . از این جهت کار او را بالاتر از بکت و برشت می دانم که او علاوه بر نوآوری هایی که مختص دوتای قبلی هم است ، مسائلی را مطرح کرد که کاملا ً مخالف جامعه ی آن روز اروپا بود . پس تئاترهایش یکی پس از دیگری شکست خوردند ، تماشاخانه اش ورشکست شد و سراسر عمرش را در فقر گذرانید . در حالی که بکت و برشت به جایگاه بلندی در زمان خویش رسیدند و ایبسن بعد از مرگش به شهرت رسید .

تئاترهای ایبسن ، همان طور که قبل تر در مقاله ی خانه ی عروسک همین وبلاگ گفتم ، حد فاصل بین کلاسیک و مدرن است . این تقسیم بندی از نظر بازی بازیگران و البته مضمون تئاتر انجام می شود . قبل از او ، تئاتر ها محدود می شد به قواعدی که از زمان ویرژیل بر تئاتر حاکم بود و در زمان اوج مکتب رمانتیسم ، تغییراتی در آن ایجاد شد که البته این تغییرات بیشتر در مضمون بود تا بازی و هوگو و شیلر و گوته ، نمایش هایشان بیشتر بر تراژدی هایی رمانتیک استوار بودند تا درام و ملودرام . تئاتر ایبسن بیشتر به درام نزدیک است و حال و هوای آن بیشتر ،ریشه در رئالی نوگرا داشت .پس بازی ها باید کاملا ً رئال باشند و بازی نباشند . بازیگر باید آن قدر واقعی بازی کند که تماشاگر کاملا ً قانع شود . تئاتر های ایبسن نه تم حماسی کارهای برشت را دارد ونه به پوچ گرایی بکت نزدیک است . شخصیت هایش به شدت خاکستری اند و حتی سیاهترین آنها نیز ریشه هایی در سپیدی دارد . پس افراط و تفریط در بازی ها جایی ندارد و شخصیت پردازی ها ، ریشه در یک سری واقعیات جامعه دارند . به همین دلیل بود که تئاتر او در زمان خویش ، که مردم سالها بود به تراژدی های گریه آور رمانتیک و یا کمدی های قهقهه آور عادت کرده بودند ، راه به جایی نبرد . او شکست خورده ای بود که با بقیه متفاوت بود و همیشه تنها ماند . حتما ً این جمله را شنیده اید که : قوی ترین آدم ها ، تنها ترین آنهاست . این جمله از آن ایبسن است . تنهایی که شخصیت هایش را خاکستری و در باطن، تنها آفرید . قهرمان های او در پایان نمایش ها می خواهند تنها شوند و از جامعه جدا شوند . این تنهایی یا مرگ است ، یا رها کردن خانواده . همه ی این ها در نمایش های او تجلی می یابد . شاید هیچ کس چون ایبسن ، اروپای در حال گذار به مدرنیسم را درک نکرد و انسان هایش را به تصویر نکشیده است . هیچ کس .

اشباح ، کلمه ی رمزی ست که بوی گذشته می دهد . گذشته که معاقب آن ما را به یاد سنت می اندازد و این میراثی است برای آیندگان که تیره و تار می نماید . این رمز ما را به یاد تحجر می اندازد . پوسیده شدن افکار ، سنن اجتماعی ، قید و بندی که ما را به وحشت می اندازد و رهایی از آن ممکن نیست . اشباح ، داستان یک تلاش است . تلاشی که تعقل و تفکری پویا و البته مردد و مضطرب ،برای رهایی از این قید و بندها می کند . این که خود را برهاند و برای خود زندگی کند . شاید بیش از همه ی این ها ، تقابل عقل و عشق در این نمایش جالب باشد . عشقی که در قاموس مقررات اجتماع نمی گنجد، به عقل دست می یازد و عقل نمی تواند خود را از این چهارچوب ها برهاند . پس فاجعه رقم می خورد و تلاشی که در این راستا انجام می شود ، با کمی ناتورالیسم اجباری ایبسن ، به شکست می انجامد . پسری که بیماری جنسی ای دارد که از پدر به ارث برده ومغزش را تحیلیل برده و  مرگش نزدیک است ، مادری که در اوان جوانی می خواهد از پدر پسر جدا شود و چون عاشق کشیشی بوده به او پناه می برد ولی چون کشیش اسیر سنت ها و مقررات اجتماعی ست او را نمی پذیرد و اینک بعد از سالها ، پسر، افسرده ای است که بیماری اش را به دلیل عیش خویش می داند و زجر روحی می کشد و زن ، برای تسکین خویش، ساختمانی را به نام شوهرش احداث کرده که در نهایت آتش می گیرد و کشیش را می بینیم که با خود می گوید که آیا نباید همان موقع به عشق مادر پاسخ می می داد ؟ پسر از مادر می خواهد که اورا بکشد و به زندگی اش پایان دهد ، ولی چون مادر پایبند سنت های اجتماعی ست، نمی تواند . صحنه با کلمات پسر خاتمه می یابد : خورشید . خورشید . آیا رهایی او با خورشید و نوری ست که به صورتی سمبلیک در پایان آورده می شود ؟

ایبسن با نمایش هایش ، راهی را به فمینیسم ، پست مدرنیسم و اومانیسم باز کرد . او نقطه ی عطفی ست که با این که در تئاتر خود را نشان داد ، ولی کل ادبیات را وامدار خویش کرد . حملات او حتی به کلیسا و مذهب هم بود که با سنت هایی نخ نماشده ، ذهن و روح مردم را می خورد .

نکته ای که در آخر باید بگویم این است که نمایش های او ، به سبک قدیم دارای مقدمه و موخره نبود . تماشاچی در همان آغاز در اوج نمایش است و دغدغه و تلخی ها در چهره ی بازیگران می بیند ؛ به همین دلیل هر لحظه منتظر لحظه ای تلخ است . حتی اگر صحنه در اوج شادی و سرور باشد .

ایبسن معمار تئاتر نوین و وارد کننده ی بسیاری از مفاهیم چالش برانگیز آینده، در عالم فرهنگ و هنر است . پس خواندن و دیدن آثارش بر هر هنر دوستی واجب است .

...h4min

یکشنبه 27 آذر 1390موضوع مطلب : نمایشنامه,
ارسال شده توسط ابوالفضل قاضی در ساعت 12:54 | نظرگاه()
[cb:post_create_date]