تبلیغات
...hamin
...hamin

استخدام

برای اولین بار بو كه وارد این كافی نت می شدم . فضای قشنگ و دنجی داشت . جمع و جور و نقلی . همیشه دلم می خواست توی یه كافی نت كار كنم . حالا كه مكانش رو هم پیدا كرده بودم خیلی هوسم شده بود برم جای پسر جوونه روی صندلی بزرگ ، پشت میز ریاست بشینم . فردای اون روز كه رفتم همون كافی نت ، آگهی استخدام یك پسر مجرد رو پشت شیشه دیدم . بلافاصله رفتم و .... بعد دو روز من پشت اون میز ریاست نشستم .

كاغذ ناآشنا

همه چیز آروم بود ... چند تا user داشتم . خودم هم مشغول گشتن توی اینترنت بودم . در همین لحظه پیرمردی وارد كافی نت شد و یك كاغذ رو انداخت روی میز و گفت " خسته نباشین "

خودم رو جمع و جور كردم . نگاهی به كاغذ انداختم و پرسیدم " چه كاری می تونم واستون انجام بدم ؟ "

-         گفتند اینو ببرین كافی نت

-         خوب ...نگفتن چه كارش كننین ؟

-         نه..نه

اولین باری بود كه چشمم به این كاغذ می خورد . در مورد بیمه و سوابق اون بود . ولی نمی دونستم تو كدوم سایت برم و چی كار كنم .

پرسیدم " قبلا هم واسه این كار اومدین ؟ "

-         آره همیشه كاغذ رو نشون می دیم و اونا چند تا كاغذ بهمون می دند

-         چند لحظه صبر كنین ..

شروع كردم به زل زدن به مانیتور و كلیك كردن بی جهت . می خواستم با مهندس ( مسئول كافی نت ) تماس بگیرم . ولی توی اون هفته روزی نبود كه ده تا سوال ازش نكرده باشم ...

توی اون فشار عصبی كه بلا تكلیف مونده بودم ، یادم اومد كافی نتی ها بعضی وقت ها می گن " سایت خرابه "...

-         حاجی آقا ، سایتش خرابه .برین بعدا یه سری بزنین..

-         كی بیام ؟

-         فردا صبح

صبح ها شیفت من نبود ....

..h4min

سه شنبه 25 بهمن 1390موضوع مطلب : روایت,
ارسال شده توسط ابوالفضل قاضی در ساعت 17:24 | نظرگاه()
[cb:post_create_date]