...hamin

از هزار و پونصد نفر، فقط یکی رو می خواستند و اون یکی من بودم. اینکه چطور من انتخاب شدم مهم نیست.

از کنار صندلی های فلزی که رد می شدم، نگاه سنگین پیرمرد شصت ساله با یقه باز و موهای سفید روی سینه اش، رو حس می کردم. نگاه ملتمسانه زن سو و خورده ای ساله رو حس میکردم. نگاه بی تفاوت و یا محقرانه پسر بیست و چند ساله رو می فهمیدم که همراه با هر پوک سیگارش، فحشی توی دلش به من می داد.

سرعتم رو بیشتر کردم تا به پارک برسم. بچه ها هیچ وقت در مورد من قضاوت نمی کردند و تنها مداد مشکی رو توی دستشون می گرفتند و روی کاغذ سفید نقاشی می کردند.الآن من هزارو چهرصدو نود و نه تا نقاشی دارم، از بچه های کوچیک و بزرگ، از پارک های بزرگ و کوچیک...

از هزار و پونصد نفر فقط یکی رو می خواستند و اون یکی من بودم.

از پله های مترو که پایین می اومدم، جمعیت عظیمی از پایین به سمت من هجوم آوردند و زمان می گذشت و من هنوز روی پله سوم در جا می زدم. عقب نشینی کردم تا پله دوم و بعد از چند ثانبه، تا پله اول. آخر سر همراه جمعیت شدم. شدم یکی از اون ها، انگار که من هم به مقصدم رسیدم.

از هزار و پونصد نفر فقط یکی رو می خواستند و اون یکی من بودم.

امروز هزار و پونصد قدم برداشتم، روی سنگفرش ها، روی پله ها، روی آسفالت...برای چی ؟ برای اینکه سروصدای شکم لعنتی رو بخوابونم... خوابوندم. به خواب عمیقی فرو رفت. البته فقط برای سه یا چهار ساعت...

از هزار و پونصد نفر فقط یکی رو می خواستند و اون یکی من بودم.

ساعت 8:30 اجرای تئاتر آوازه خوان طاس! ساعت پنج بود و خوردن نون بربری خالی، می تونست وقت رو هدر بده. هنوز یک سوم نون مونده بود که فردا یکشنبه شد و شنبه ها خبری از اجرای تئاتر نبود، حتی از نوع طاسش. گربه ها هم خواب بودند. باید زودتر از اون ها می فهمیدم.

از هزار و پونصد نفر فقط یکی رو می خواستند و اون یکی من بودم.

بعد از حموم، با موهای خیس و خروسی، منتظر مرغی، دکمه های گوشی مو فشار می دادم، اسم ها رو چک می کردم برای هزارمین بار، سیگار آتیش می زدم برای دهمین بار.بی خیال اینکه شده بود نخی 500 تومن. اگه دلار هم می شد نخی 10 هزاز تومن، باز هم بعد حموم موهای من خروسی می شد.

از هزار و پونصد نفر فقط یکی رو می خواستند و اون یکی من بودم.

مست و چت و لایعقل، با چشم های گود افتاده و بدنی وارفته، روی نقشه دنیال کشور بوتان می گشتم. بیست بار دور زدم و همش به سمنان رسیدم یا کهگیلویه و بویر احمد، قم یا خراسان رضوی. هنوز اثرش مونده بود. باز هم گشتم.

از هزار و پونصد نفر فقط یکی رو می خواستند واون یکی من بودم.

اگه من نبودم، یکی دیگه روی اون تخت می خوابید. اگر اون نبود یکی دیگه و اگه اون هم نبود، یه بدبخت فلک زده دیگه. ولی احتمالا سیگاری نبود و حوله اش صورتی رنگ بود. شاید کفش قهوه ای پاش می کرد و عینکش از یقه اش آویزون بود. موهای پر پشتی داشت و ریش کم پشت. چند تا شلوار لی از رنگ های مختلف و تی شرت های مارک ار یه تیکه. اگه اون هم مسواک داشت و مسواک نمی زد، خوشحال می شدم. چون من هم خمیر دندون نداشتم.

از هزار و پونصد نفر فقط یکی رو می خواستند واون یکی من بودم.

کاش تنبک کوچولومو نمی فروختم. حداقل صدایی ازش بیرون می اومد. ساکت نبود. هر چند پولش، دهن خیلی هارو بست. یکیش همون راننده وانت بار بود که می خواست به خاطر دوتا طناب اضافی، دو هزار تومن بکشه رو قیمت....بهش ندادیم. داد و بیداد کرد، خب بهش دادیم!

از هزار و پونصد نفر فقط یکی رو می خواستند ، کاش اون یکی من بودم...


Hamin…

دوشنبه 28 اسفند 1391موضوع مطلب : داستان کوتاه,
ارسال شده توسط ابوالفضل قاضی در ساعت 18:38 | نظرگاه()

لیست تعدادی از نمایشنامه های کم یاب و نایاب در اینجا ذکر شده است. علاقمندان برای تهیه نسخه pdf  این نمایشنامه ها می توانند با شماره زیر تماس حاصل کنند: 09376480732

ماجرای باغ وحش/ ادوارد آلبی/ ترجمه داریوش مودبیان/ نشر امیرخانی( بهای فایل pdf  :70000 ریال )

جان گابریل بورکمن / هنریک ایبسن / ترجمه ناصر ایرانی / انتشارات سروش ( بهای فایل pdf  :60000 ریال )

هداگابلر / هنریک ایبسن / ترجمه اصغر رستگار / نشر فردا ( بهای فایل pdf  :70000 ریال )

براند / هنریک ایبسن / ترجمه محمود مهدیان / انتشارات بانک ( بهای فایل pdf  :50000 ریال )

مرغابی وحشی / هنریک ایبسن / ترجمه بهزاد قادری و یدالله آقا عباسی / انتشارات نمایش ( بهای فایلpdf  :60000 ریال )          

اتوبوسی به نام هوس / تنسی ویلیامز / ترجمه ایرج نورانی / چاپ دانش ( بهای فایل pdf  :70000 ریال )

گربه روی شیروانی داغ / تنسی ویلیامز / ترجمه پرویز ارشد / انتشارات مروارید ( بهای فایل pdf  :70000 ریال )

گفتگوی شبانه / فردریک دورنمات / ترجمه علیرضا مهینی ( بهای فایل pdf  :50000 ریال )

فیزیکدان ها/ فردریک دورنمات/ترجمه رضا کرم رضایی/سازمان انتشاراتی و فرهنگی ابتکار (بهای فایلpdf  :60000 ریال )

مرید شیطان / جورج برنارد شا / ترجمه حسن رضوی / انتشارات خوارزمی ( بهای فایل pdf  :60000 ریال )

مرد و اسلحه/ جورج برنارد شا/ ترجمه علاء الدین بازارگادی/ انتشارات امیرکبیر ( بهای فایل pdf  :50000 ریال )

مرد سرنوشت/ جورج برنارد شا / ترجمه علاء الدین بازارگادی/ انتشارات امیرکبیر ( بهای فایل pdf  :50000 ریال )

کاندیدا / جورج برنارد شا / ترجمه شجاع الدین شفا / انتشارات کانون معرفت ( بهای فایل pdf  :60000 ریال )

سیر دراز روز در شب / یوجین اونیل / ترجمه محمود کیانوش / انتشارات اشرفی ( بهای فایل pdf  :60000 ریال )

شب روی سنگفرش خیس / اکبر رادی / انتشارات نیلا ( بهای فایل pdf  :50000 ریال )

دفینه های گندم / علی سالم / ترجمه دکتر فرهاد ناظرزاده کرمانی ( بهای فایل pdf  :50000 ریال )

دایره گچی قفقازی / برتولت برشت / ترجمه حمید سمندریان / انتشارات گام ( بهای فایل pdf  :70000 ریال )

بعل / برتولت برشت / ترجمه خشایار قائم مقامی / انتشارات امیرکبیر ( بهای فایل pdf  :60000 ریال )

روسپی بزرگوار / ژان پل سارتر / ترجمه عبدالحسین نوشین / نشر سحوری ( بهای فایل pdf  :60000 ریال )

پرتره / اسلاومیر مروژک / ترجمه محمدرضا خاکی / انتشارات نمایش ( بهای فایل pdf  :60000 ریال )

پابرهنه در پارک / نیل سایمون / ترجمه شهرام زرگر و رامین ناصر نصیر / انتشارات نیلا ( بهای فایل pdf  :50000 ریال )

رقص روی لیوان ها / امیر رضا کوهستانی / انتشارات نمایش ( بهای فایل pdf  :50000 ریال )

شهرزاد- توفیق الحکیم/ ترجمه محمد صادق شریعت/ انتشارات شاب ( بهای فایل pdf  :50000 ریال )

کبودان و اسفندیار / آرمان امید / انتشارات نمایش ( بهای فایل pdf  :50000 ریال )

میرا / کریستوفر فرانک / لیلی گلستان ( داستان ) ( بهای فایل pdf  :60000 ریال )

...hamin

جمعه 25 اسفند 1391ارسال شده توسط ابوالفضل قاضی در ساعت 20:24 | نظرگاه()

 دختری که از صدای خش خش برگ های خشک در زیر پا بدش می آمد، امروز ساعت دوازده می میرد. الآن ساعت عقربه ای روی دیوار، روی دوازده ایستاده...

مادر مثل هر روز، قبل از بیدار شدن دخترک، به حیاط می رود تا آخرین برگ های خشک درختان را جارو کند. و سفورهای محله نیز می دانند تا قبل از ساعت دوازده باید زیر پنجره اتاق دخترک را از برگ های خشک پاک کنند.

هنوز ساعت روی دوازده ایستاده تا دیگر برگ خشکی روی زمین نمانده باشد که از روی تصادف زیر پای بی حواسی له شود و صدای خش خش آن آسمان خانه را پر کند و نیز گوش دخترک را. که اگر این اتفاق بیفتد، حادثه چند سال پیش دوباره تکرار می شود.

ساعت دوازده بود. اثری از برگ خشک در حیاط خانه و حتی در چند متری آن نبود. دخترک بیدار شد. به طرف پنجره رفت. کوچه مانند درختان لخت بود. کمی دقت کرد. سه برگ نیمه خشک بر شاخه درخت روبرویی خانه شان دید که در انتظار نسیمی سبک بودند. او تا آن روز هیچ وقت برگ خشکی را لمس نکرده بود. همواره از آن ها گریزان بود. از آن ها می ترسید. اما دیگر از سه برگ نیمه خشک روی درخت روبرویی خانه شان نمی ترسید. دوست داشت به آخرین آرزویش در زندگی برسد...

وقتی از اتاق خارج شد، پرده های توری سفید اتاقش به رقص درآمدند. درخت روبرویی دو برگ خود را به نسیم هدیه داد. دخترک به زیر درخت رسید. باتمام وجودش به تنها برگ باقی مانده درخت نگاه می کرد، آخرین برگ پاییز...برگی که با افتادنش زمستان آغاز می شد...

زیر درخت نشست.

در ساعت دوازده دخترک مرد.

در ساعت دوازده دخترک برگ را در دستانش له کرد.

در ساعت دوازده دخترک برگ را لمس کرد.

در ساعت دوازده برگ روی دامن دخترک افتاد.

در ساعت دوازده برگ در هوا رقصید.

در ساعت دوازده برگ از درخت جدا شد.

در ساعت دوازده دخترک زیر درخت نشست.

در ساعت دوازده دخترک آرزویی کرد...اولین آرزوی زندگیش را ...

Hamin…

 

چهارشنبه 16 اسفند 1391موضوع مطلب : داستان کوتاه,
ارسال شده توسط ابوالفضل قاضی در ساعت 14:36 | نظرگاه()
[cb:post_create_date]
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات